ما رفتیم . ظالمانه . ظالمانه که نه ، چون باید می رفتیم . اگر نمی رفتیم ، آنان می آمدند . آنان که خانه ها را بر سر اهالی اش آوار کردند .
ما رفتیم . اصلا به پشت سر خود نگاه نکردیم . به هیچ چیز هم توجه نکردیم . حتی به صدای پاشیدن کاسه ای آب که از دستان مادر جاری می شد ، چه برسد به ریزش اشکهای او در وداع با دردانه خویش .
|
|
|
صحنه ای از فیلم ننه گیلانه |
دیدیم که به کجا می رویم ، اما نفهمیدیم که چه دلی را از آشوب پر می کنیم و چه سینه ای را از آتش فراق می سوزانیم .
نمی توانستیم نرویم . باید که ما می رفتیم . ناراحت هم نیستیم . ولی ... حالا که به چهره مادرم نگاه می کنم ، خوب می فهمم که چند برابر ماهها و سالهایی که از پسرش دور بود و هر لحظه خبرناگواری را انتظار می کشید ، پیر و خسته شده است .
اگر امروز قلب پدر و مادرم ، با عمل جراحی و قرص و داروی مداوم حیات دارند ، شاید که خودشان تعبیر به پیری کنند ، ولی من که خوب می فهمم همه اش از ترکشهای سرخی است که در جان من است !
نمی دانستم وقتی از بیمارستان تلفن می زدم ، زنگ پس از هر مارش حمله ، همچون سفیر تلخ مرگ و دوری دائم ، خانه را و از همه مهمتر قلب مادر را می لرزاند .
تازه امروز یادم می آید که مادر جوانم ، وقتی پای تخت بیمارستان می رسید ، دست بر دیوار می گرفت و مات و مبهوت چهره من می ماند ...
و من چه ظالم بودم ... آن گاه که از بیمارستان گریختم تا خود را دوباره به جبهه برسانم .
و ما چه خودخواهیم که حتی امروز ، نمی توانیم و شاید که نخواهیم درک کنیم مادرهامان در هشت سال جنگ ، چه خون دلی خوردند تا ما در آرامش کامل از دین و میهن دفاع کنیم .
و امروز خانم « رخشان بنی اعتماد » با ساخت فیلمی هر چند کوتاه ، گوشه ای بس کوچک از آنچه را که مادران جنگ تحمل کردند و هنوز بار سنگین آن را بردوش می کشند ، به تصوير در آورده است .
« ننه گیلانه » روایت زیبا ، تلخ ، سوزاننده ، واقعی و ... بنی اعتماد از خانواده هایی است که امروز ، غیرتمندانه و مفتخر، جوانان رشید و دردمندشان را در آغوش پر مهر خویش نگهداری می کنند .
چه می توان گفت جز خسته نباشید و اجرش با فاطمه زهرا (س) ؟!
رخشان بني اعتماد کارگردان باسابقه سينماي ايران که براي اولين بار در فيلم خود به مسائل پيراموني دفاع مقدس پرداخته است ، در مراسمي که چهارشنبه شب 22 بهمن ماه در سينما صحرا تهران برگزار شد ، جايزه ويژه جشنواره فيلم فجر را که به فيلم « ننه گيلانه » ساخته او اهدا شده بود ، به همسر يکي از جانبازان دفاع مقدس اهدا کرد .

بني اعتماد با اظهار اينکه در فيلم خود سعي داشته است تا به مسائلي که جانبازان و ايثارگران دفاع مقدس و بخصوص خانواده هاي آنان با آن در ارتباط هستند ، بپردازد ، از جانباز دفاع مقدس « عباس محسني » و خانواده او و بويژه همسرش تجليل به عمل آورد و براي تشکر از زحماتي که در طي ساخت اين فيلم متحمل شده اند ، جايزه ويژه جشنواره را به همسر جانباز اهدا کرد .
در اين مراسم که با تشويق شديد تماشاگران و همچنين سرازيري اشک حضار همراه بود ، عباس محسني نيز از اينکه خانم بني اعتماد تلاش کرده است تا گوشه هايي از مشکلات زندگي جانبازان را به تصوير بکشد ، قدرداني کرد .
همچنين آقاي « شرف الدين » رئيس انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس ، به عنوان تشکر و تقدير از بازي خوب خانم « فاطمه معتمد آرا » و تلاشهاي خانم بني اعتماد ، هديه ويژه اي به ايشان اهدا کرد .
فاطمه معتمد آرا و بهرام رادان در نمايي از فيلم ننه گيلانه

« ننه گيلانه » که يک اپيزود از فيلم « روايت سه گانه » است ، اولين تجربه بني اعتماد در زمينه دفاع مقدس مي باشد که پس از ماهها تلاش و تحقيق و بخصوص زندگي و همراهي با جانبازان و خانواده محسني ، سعي دارد تا سختيها و استواري مادري از خطه گيلان را به تصوير بکشد که فرزند جانباز خويش را در کلبه اي دور افتاده نگهداري مي کند .
اولين تجربه دفاع مقدس بني اعتماد با تقدير و تشکر تماشاچيان بخصوص جانبازان و کساني که در طي ساخت فيلم از مشورت و راهنمايي هايشان استفاده شده همراه بود .
به حق مي توان فيلم ننه گيلانه را به عنوان اثري ملي و ارزشي ، يکي از آثار ارزشمند دفاع مقدس که فريادي است بلند عليه جنايت کاران جنگي و سازندگان سلاحهاي شيميايي به حساب آورد .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٢/۱۱/٢۳ - حمید داودآبادی
این هم عکسهايی جالب از لحظه اعدام انقلابی « انور سادات » رئیس جمهور خائن مصر ، توسط سروان شهید « خالد شوقی اسلامبولی » :


برای ديدن بقيه عکسها می توانيد به سايت شهيد خالد اسلامبولی مراجعه کنيد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٢/۱۱/۱۸ - حمید داودآبادی

به همت چندتا از بچه های باصفا با عنوان « ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام – کمیته شهید خالد اسلامبولی » ، در این روزها که متاسفانه از جانب آنان که انتظارش را نداشتیم ، ارزشها فدای مصلحت شدند و نام خیابان شهید خالد اسلامبولی تغییر یافت ، سایتی جهت پاسداشت آن شهید عزیز برپا شده است که تصاویر و مطالب جالبی دارد . حتما به آن سر بزنید :
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٢/۱۱/۱۸ - حمید داودآبادی
خيلي برايم عقد شده بود. هر روز صبح كه از آنجا رد ميشدم تا بروم مدرسه، محكوم بودم كه چشمم بهآن زنيكه خيكّي بيفتد كه موهاي شانه نكردهاش راميريخت روي لباس تكه پارهاش و صبح اول صبح ، ميآمد تا جعبههاي مشروب و كالباسهايي را كه برايشآورده بودند، بگذارد توي يخچال.
اصلاً از قيافهاش حالم بهم ميخورد. مثل ننةفولادزره بود كه توي قصهها برايمان ميگفتند. عينهوعجوزههاي جادوگر. فقط يك جارو دستي بزرگ كمداشت. مغازهاش رو به روي مدرسه «نخست» بود كهمن آنجا درس ميخواندم. در خيابان فرحآباد تهراننو.بعد از ظهرها و شبها كه من آن طرفها پيدايم نميشد،ولي ميشنيدم كه كار و كاسبياش شبها راه ميافتد.گندهبك، خجالت نميكشيد. مثل اسب آبي ميايستاد دم در، و به جوانهايي كه رد ميشدند اشاره ميكرد كهمثلاً لبيتر كنند.
از آن وقتي كه اولين اعلاميه ميان مراسم شباحياء در مسجد محل پخش شد، با سعيد و دو سه تاي ديگر از بچهها، برنامه ريختيم تا در اين شلوغي اوضاع ، يك شب برويم سر وقت آن مغازه و داغونش كنيم . وليبدجوري ميترسيديم. سيزده ـ چهارده سال بيشترسن نداشتيم. جرأت هم نميكرديم با كسي صحبت كنيمكه چه طرحي داريم ؛ تا اينكه آن شب افسانهاي پيشآمد.
بزرگترهاي مسجد ليلهالقدر، « سيد مصطفيجلاليپروين » ، « علي و حميد مستعدي » (بعدها درجبهه به شهادت رسيدند) تظاهرات جمع و جوري راهانداختند و جمعيت را كه صد نفر نميشدند، كشاندند بهطرف سينما ماندانا در چهارراه سيمتري نارمك. ازعكسهايش معلوم بود كه چه فيلمهايي ميگذارد. بهقول يكي از مبصرهاي مدرسه : « بايد دفتر حضور و غياب را بهسينما ميآوردند و دنبال دانش آموزها ميگشتند. » آنشب سينما آتش گرفت. عكسهاي چرت و پرت زنهاهم سوخت و مثل آدمهاي ديوانه، توي آتش ادا درآوردند تا سياه شدند.
خيلي با حال بود وقتي كه قرار شد برويم طرفمشروب فروشي روبهروي مدرسه نخست . من نگفتم ، نميدانم هم كي به آنها گفت كه آنجا را داغون كنند . نيم ساعتي كشيد تا با الله اكبر گفتن و مرگ بر شاه ، بهآنجا برسيم. زنيكه خيكّي دستش را زده بود به كمرش ودم در مغازه ايستاده بود. اصلاً فكرش را نميكرد كه تاچند دقيقه ديگر چه خواهد شد . شايد با خودشميگفت كه اين جوونها ديوانهاند ، بيايند آب شنگُليبخورند تا از اين شر بازيها دست بكشند... تا...
شيشههاي سبز و قهوهاي بود كه توي جوي آبميشكست و بوي گندش فضا را پر ميكرد . همهنجس شده بوديم ؛ ولي چارهاي نبود. زنيكه مثل دختربچهها گريه ميكرد. نشست لب جوي آب و انگاربچهاش مرده باشد، براي مشروبهايش زار ميزد.فايدهاي نداشت. خوب كه يخچال و انباري مغازه راخالي كردند و همه را داخل جوي آب ريختند، راه افتادندو رفتند.
عجب عشقي كردم آن شب . چه حالي داد وقتي كهديدم آن گندههزار ميزند . تا حالا اين جوري صفانكرده بودم .
فردا صبح، توي كلاس، همه بچهها دورم جمع شده بودند و من ، از داستان شب قبل تعريفميكردم.
از آن روز به بعد كركرة مغازه دو دهنه « عجوزة ميفروش » پايين آمد ، و ديگر خبري از نجسيها و او نشد.
بدون شک «مرگ» براي جنايتکاراني چون صدام، سعادتي بسيار بزرگ است تا اينکه زنده بمانند و پاسخگوي اعمال خويش باشند. سالها پيش از اين، رهبر کبير انقلاب اسلاميامام خميني (ره) نکتهاي به اين مضمون فرمود: «اگر ميخواهيد امثال صدام را نفرين کنيد، دعا کنيد که بيشتر زنده بمانند. چون اين زندگي براي آنان بارها از مرگ بدتر و سختتر است».

اعدام صدام که هيچ تفاوتي با اعدام ديگر فرماندهان و جنايتکاران بعثي نخواهد داشت، ميتواند نقطه تلخي در تاريخ عراق، ايران، کشورهاي عربي و حتي جهان، باشد. آيا جهانيان حق ندارند بدانند که ولگرد تروريستي از اهالي تکريت که در سنين جواني، بستگان خود را به ضرب گلوله کشت، در عمليات تروريستي شرکت کرد و سرانجام با سرنگون ساختن حکومت حسن البکر به عرصه قدرت راه يافت، از کجا پيداشد، اصلا چه کساني او را کشف و تربيت کردند كه در طي 30 سال ديکتاتوري، چه جنايتها و فجايع آفريد؟!
اگر امروزه پس از گذشت سالهاي زياد، مغز انيشتين را کالبد شکافي ميکنند تا به برجستگيهاي آن پي ببرند، بايد که کسي چون صدام را زنده نگه دارند تا آيينه عبرتي براي جهانيان باشد و بدون شک صدام که به يکباره قدرت را قبضه کرد و بيدرنگ حکومت سوسياليستي خود را از سلطه ابر قدرت شوروي خارج ساخت و همزمان به زير بيرق ابرقدرت غرب رفت، ديکتاتور ابلهي نيست.
صدامي که 30 سال تمام بر ملت عراق چنان حکم راند که توانست در هشت سال جنگ تحميلي عليه همسايه قديميشان ايران، بهترين بهره را از حضور آنان ببرد و صدها هزار کشته را بر جهان عرب تحميل کند، نبايد که جنايتکار احمقي باشد!
با اعدام صدام، درست است که يک پيکر از ميان جنايتپيشگان و قابيلصفتان تاريخ محو خواهد شد، ولي بايد توجه داشت که به گور رفتن صدام، يعني دفن تاريخ 30 ساله خيانت و خباثت او در حق ملت عرب، خصوصا آنان که حکامشان در طي هشت سال جنگ عليه ايران از هيچ کمکي به صدام فروگذار نکردند و پنهان ساختن 8 سال رشادت و دلاورمردي ملت ايران که در روزگاري که همه دشمنان امروز او، پشتيبانش بودند، مردانه در مقابل اين ديکتاتور عاقل و هوشمند! ايستاد.
![]() |
|
صدام و پسران جنایتکارش عدی و قصی |
اعدام صدام يعني ادامه خيانت و جنايت مستکبراني چون آمريکا و توطئهگراني چون انگليس و بهرهبري غاصباني چون اسراييل در سطح جهان.
پس بهتر آن است که به جاي حرام کردن چند گلوله بر بدن کثيف صدام، او را در محلي تحت تدابير شديد امنيتي حفظ کرد و به مرور زمان، اهل فن و تخصص لازم ـ و البته فقط و فقط از ايران و عراق ـ به ثبت و ضبط گفتهها و خاطرات اين جنايتکار نادر قرن بيستم اقدام کنند.
و همانطور که صهيونيستها از مرگ سريع هيتلر بهرهاي بسيار بردند و خيانتها و زدوبندهايشان با او پوشيده ماند، امروز نيز دشمنان ديرينه بشريت، بهره بسياري از حذف سريع صدام خواهند برد.
پس بجاست که اول صدام را از دست آمريکاييها ـ که هر آن امکان دارد به طريقي او را سر به نيست کنند ـ گرفت و تحويل گروهي انديشمند و آشنا به حوادث 30 ساله اخير داد تا بهترين بهرهها را براي آگاهي جهانيان از او ببرند.
هر چه که امروز ما بخواهيم از حقانيتمان در 8 سال دفاع مقدس بگوييم، آن نخواهد شد که صدام در اظهارات اخير خود، اجساد خفته در گورهاي دستهجمعي را، «مزدور ايران» مينامد و به اين وسيله ميخواهد جناياتش را توجيه کند!
در نهايت اينکه مرگ سريع صدام، براي جورج بوش فوايد بسياري در بر خواهد داشت که اولين آن، از بين رفتن بزرگترين شاهد زد و بندهاي او با جنايتکاران و تروريستهاست.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٢/۱۱/٢ - حمید داودآبادی


