خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

یکی دو سالی می شه که این نوشته توی ذهنم بازی می کنه.
دیشب جاتون خالی افطاری سر مزار پنج شهید گمنام در کنار پادگان امام حسن (ع) بودیم.
حرفای خیلی قشنگی با دوستان رد و بدل شد.
قشنگ و خیلی خیلی عجیب.
بدجور هوایی شدم!
دست خودم نیست.
شاید بگین جوگیر شده!
هر چی شما بگین، درست.
ولی من حرف دل خودمو می نویسم، شما هم برام دعا کنید که حاجتم برآورده بشه.

چیز عجیبی هم از خدا نمی خوام.

http://davodabadi.persiangig.com/1mammad%20shahbaz.jpg


اسمش "محمد شهبازی"یه، ولی توی بچه هیئتی ها و جبهه ایا، به "ممّدِ شهباز" معروفه.
بچه میدون خراسونه. از اون بچه های باحال تفحص.
بیست سالی می شه که می شناسمش و اگه تحویل بگیره، با هم رفیق هستیم.
اتفاقا آشناییمون هم از تفحص و فکه شروع شد.

خدا به ممّد شهباز، یه توفیق عجیب داده!
اونم اینه که پیکر اکثر قریب به اتفاق شهدای تفحص رو اون غسل داده.
از سعید شاهدی و محمود غلامی گرفته تا مجید پازوکی و علی محمودوند و ...

به اینکه دیگرون بهش چه جوری نگاه میکنن و چی میگن، اصلا کاری ندارم.
فقط این برام مهمه که هر کس زیر دست ممّد شهباز شسته و غسل و کفن بشه، معلومه جاش خیلی خوبه!

ممّد شهباز که غسال نیست! اون فقط شهدا و دوستان اهل دل رو غسل میده. اونم با روزه و نوحه و ذکر مصیبت اهل بیت (ع).

ممّد شهباز نه سرداره و نه رئیس، نه مدیره و نه ...
اون فقط یه بچه بسیجیه. درست از اونایی که امام دوستشون داشت.

امیدوارم و آرزوم اینه که ممّد شهباز منو غسل بده!
اونم وسط حیاط "معراج شهدای تهران".
همون جا که بدن چاک چاک از مین والمری مجید پازوکی و حسین صابری رو غسل داد.
ممّد عسگری و داوود قادری هم روضه بخونن و بقیه، های های برای اهل بیت (ع) گریه کنن.

خدایا!
محتاج یه مرگ خوبِ خوبم.
نمی گم راحت، چون مرگ، راه رسیدن به خودته پس راحت و شیرینه.
ولی مرگ پاک، نعمتیه که این روزا، روزی هر آدمی نمی شه.

خدایا!
این روزا که ماه رمضانت داره تموم می شه، تازه فهمیدم که خیلی تشنمه.
تشنه خودت.
آخرین روزهای ماه رمضان 1393

[ ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 بیش از دو هفته است که باریکه غزه، زیر آتش هواپیما، تانک، توپخانه و ناوهای رژیم صهیونیستی است و هر لحظه بر تعداد شهدا و مجروحین که اکثرا کودکان هستند، افزوده می شود. آنچه قابل توجه است، علت و زمان این حمله جنایتکارانه از سوی صهیونیستها است.

ظاهرا بهانه این حمله، کشته شدن 3 جوان یهودی به طرز کاملا مشکوک در مناطق فلسطینی نشین کرانه باختری رود اردن است.
سازمان دفاعی اسرائیل اسرائیلی حماس را مسئول آدم‌ربایی قلمداد نموده‌ است. آنها ادعا کرده‌اند که دو مردِ مظنون به انجام آدم‌ربایی، از اعضایِ حماس هستند. البته هیچ مدرک موثقی از سویِ سازمان دفاعی اسرائیل ارائه نشده و حماس نیز هرگونه مشارکت در این آدم‌ربایی را انکار نموده است.
در پی این آدم‌ربایی که منجر به پیدا‌شدن سه جنازه ربوده‌شدگان شد، نیرو‌های اسرائیلی ۱۰ فلسطینی زیر ۱۸ سال را به قتل رساندند و صدها نفر را نیز در کرانه باختری بازداشت کردند. در طیِ جستجو برای برای ۳ مفقود اسرائیلی، صهیونیست ها تمامی فلسطینی‌هایی را که در پی آزادی گیلعاد شالیت آزاد کرده‌ بود، مجددا بازداشت کردند.
و صدالبته صهیونیست ها هیچ اشاره ای به زنده زنده سوزاندن "محمد ابو خضیره" نوجوان فلسطینی توسط جوانان وحشی صهیونیست نخواهند کرد.

رژیم صهیونیستی به لحاظ ضعفی که در جنگ کلاسیک در زمستان دارد، از جمله طولانی تر بودن شب که صهیونیستها از آن شدیدا وحشت دارند و فقط می توانند با هواپیما و از فاصله بسیار بالا خانه های مسکونی را بمباران کور و بی هدف کنند؛ و یا ضعف تجهیزات زرهی برای تردد در مناطق بارانی و گلی که بزرگترین آفت تانک هاست و باعث در گل ماندنشان می شود و ... همواره از فصل تابستان برای حملات متجاوزانه خود استفاده می کند.

با توجه به آن چه که طی سه چهارسال گذشته در سوریه همسایه فلسطین اشغالی و همچنین در لبنان می گذرد، سردمداران صهیونیست بهترین فرصت را برای تسویه حساب با گروه های مقاومت در غزه، الان دیدند.

متاسفانه گروه های فلسطینی و به خصوص حماس (به غیر از جهاد اسلامی به رهبری عبدالله رمضان و جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری احمد جبرئیل) آن گونه که از آنها انتظار می رفت، در ماجرای سوریه عمل نکردند. باوجودی که بیش از 40 سال از حضور و سکنای آوارگان فلسطینی در اردوگاه های سوری به خصوص اردوگاه یرموک در دمشق می گذشت و دولت سوریه همواره مدافع حقوق فلسطینی ها در برابر متجاوزین صهیونیست بوده و هست، رهبران گروه های فلسطینی عملکرد بسیار بدی ارائه دادند.
همراهی و همرزمی با گروه های تروریستی سلفی و وهابی و شرکت فعال در جنگ علیه حکومت سوریه و همچنین حزب الله لبنان، از اموری بود که گروه های فلسطینی را از هدف اصلی شان که آزادسازی سرزمین خودشان بود، باز داشت.

بنیان گذاری و ایجاد "دشمن فعال ولی بی خطر" در کنار سرزمین های اشغالی قلسطین،  به نام داعش، بهترین شیوه ای بود که طی 35 سال گذشته توانست امنیت کشورهای حامی مقاومت – لبنان و سوریه – را برهم زند و امنیت رژیم صهیونیستی را تامین کند!

ارتش اشغال گر، با خیال راحت و اطمینان از اینکه مقاومتی در برارش صورت نخواهد گرفت، دست به تجاوز زد و عملیات خود با نام "تیغه حفاظتی" را آغاز کرد. فلسطینیان عملیات مقابله با متجاوزین را "بنیان مرصوص" نام گذاشتند.

گرچه در این جنایات، همچون دفعات قبل، تعداد زیادی زن و کودک بی دفاع قربانی بمب های صهیونیست ها شدند، ولی مقابله جانانه فلسطینی ها، نشان از شکست طرح های اسرائیل دارد. موشک باران تعداد زیادی از شهرهای صهیونیست نشین از جمله تل آویو که تا پیش از این مناطق امن و دور از دسترس مبارزین فلسطینی محسوب می شدند، از نکات بارز این جنگ است.
درحالی که اکثر تلفات بمباران های غزه را زنان و کودکان تشکیل می دهند، کشته شدن سرهنگ " قصان آلین" فرمانده 41 ساله عرب دروزی تیپ گولانی، حکایت از صدمات و ضربات جبران ناپذیر بر پیکره ارتش متجاوز دارد. کشته شدن تعداد زیادی از کماندوهای یگان های ویژه نیز شدت ضربات را نشان می دهد. در آخرین اخبار، فرمانده یگان ویژه ایغوز نیز مورد اصابت گلوله فلسطینیان قرار گرفت و با جراحت بالا، همراه 30 تن از نیروهای تیپش، از میدان به در شد.
تیپ گولانی و به خصوص یگان ایغوز، از جمله واحدهای ویژه ارتش صهیونیستی هستند که امید اصلی این رژیم برای برون رفت از بحران های اخیر محسوب می شدند ولی گرفتار شدن در باتلاق غزه، آنها را نیز با شکست مواجه کرد.

از برکات جنگ غزه، کنار رفتن پرده از چهره منافقانه و پلید گروه های تروریستی ای بود که چندسالی است در منطقه بروز کرده و به اختلافات قومی و مذهبی دامن زدند.
جنایات اسرائیل در غزه و سکوت القاعده، داعش، طالبان و همه گروه های دست ساخته آمریکا، نشانگر عمق وابستگی آنها به غرب و هدف اصلی شان که تامین رژیم صهیونیستی در منطقه است، خواهد بود.

آن چه مسلّم است، گرچه اخبار شهادت و مجروحیت فلسطینیها دلخراش  است، ولی اینکه صهیونیست ها متحمل تلفات و خسارات بسیاری شده و همچون دفعات قبلا در برنامه ریزی های خود با شکست مواجه شدند، از برکات جنگ اخیر به حساب می آید.
همچنین وحدت کلیه نیروهای مبارز فلسطیی برای مقابله با تجاوز و حملات دشمن خارجی، از نعمات و الطاف خفیّه حوادث اخیر به حساب می آید.
آن چه که باید بدان امید داشت، سرعت گرفتن اسرائیل برای افتادن در سراشیبی سقوط است که از سال 2000 میلادی (1379) و فرار ارتش پرادعای متجاوز از جنوب لبنان کلید خورد و در جنگ های 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه شدت بالایی یافت.
الیس صبح بقریب

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

آبان 1374
معراج شهدای تهران

http://davodabadi.persiangig.com/taghizadeh3.jpg

اونشب، وقتی باقی مانده پیکر شهید مسعود تقی زاده رو روی زمین چیدند، همسرش جلو رفت و خواست چیزی از میان استخوانها بردارد. وقتی پرسیدیم چیکار می کنید؟ گفت:
می خوام از این خاک هایی که ازش باقی مونده، مقداری بردارم.
گفتیم: خب بردار، ولی دنبال چی می گردید؟
گفت: "می خوام از اون جایی که قلبش بوده، خاک بردارم."

http://davodabadi.persiangig.com/taghizadeh%20-%201.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/taghizadeh%20-%203.jpg


شهید محسن تقی زاده: شهادت بهمن 1361 عملیات والفجر مقدماتی در فکه
بازگشت پیکر: 12 سال بعد، بهمن 1373 شب شهادت حضرت علی (ع)
شهید مسعود تقی زاده: شهادت آبان 1362 عملیات والفجر 4 در کانی مانگا
بازگشت پیکر: 12 سال بعد، آبان 1374 شب شهادت حضرت زهرا (س)

[ ۱۳٩۳/٤/٢٦ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

http://davodabadi.persiangig.com/1%20fahmideha.jpg

گاهی اوقات قلم داودآبادی تبدیل به شمشیری می شود که از غلاف سکوت بیرون می آید. او وقتی نفاق و دورویی عده ای نان به نرخ روز خور را می بیند خشم انقلابی اش تماشایی و قابل تحسین است؛ مثلا خاطره فردی که در انجمن حجتیه مشغول بوده.

خبرگزاری فارس - حسین قرایی؛ توجه مخاطب کتابخوان امروزی به قالب خاطره ضریب پیدا کرده است. اگر کتاب های پر تیراژ امروزی را رصد کنیم شاید حجم عظیمی از آن ها که مورد اقبال و استقبال مردم قرار گرفته اند همین خاطره نگاری و خاطره نوشته ها باشد .

« آن که فهمید ... آن که نفهمید » کتابی است که توسط نویسنده شناخته شده دفاع مقدس « حمید داود آبادی » در قالب خاطره عرضه شده است . وقتی داشتم این کتاب صد و یازده صفحه ای را عمیق می خواندم چهار شاخصه قلم بی پروای نویسنده مذکور در ذهنم قد کشید که واقعاً برای هر کدام از این ویژگی ها می توان خاطرات خوبی از این کتاب نقل کرد ؛ 1) صداقت 2) صراحت 3) صمیمیت 4) شجاعت .

قسمت های روشن کتاب ، که با سلیقه طراح در صفحات سپید انعکاس یافته است ، جنبه های مثبت فردی است که داودآبادی راجع به آن خاطره می گوید  قسمت های تاریک کتاب ، که با ذوق طراح انعکاس یافته جنبه های منفی فرد است که بیان می شود.

« آن که فهمید ... آن که نفهمید » خاطراتی با کلمات صمیمی و خودمانی است و توسط کلمات خاص داودآبادی نیز خودمانی تر می شود . مثلاً داستان « شهید محمدرضا تعقلی » که با عنوان شیر پاک خورده در صفحات ابتدایی کتاب آمده است . در خاطرات ، چه در سفیدی ها (برگه های سفید کتاب ) و چه در سیاهی ها (صفحات سیاه کتاب) ، نویسنده در پاراگراف آخر خاطره ،  خودش و وجدانش را قاضی قرار می دهد و نتیجه گیری می کند . یعنی در حقیقت تمام حرفهایی را که در پاراگراف های قبلی بیان ننموده را در این پاراگراف روشن تر و صریح تر و صمیمی تر و شجاعانه تر ذکر می کند. آخرین پاراگراف « آن که فهمید » را بهتر بنگرید ؛

« امروز رضا برای خودش تاجری شده میلیاردر . دیگه با هیچ کدوم از بچه های قدیمی نمی پره . مگر این که طرف اهل معامله و تجارت باشه ؛ اون هم صابون رضا به تنش نخورده و کلاهش رو برنداشته باشه ! رضای میلیاردر ، امروز 3 عدد ناقابل همسر ابتیاع فرموده و با اجازه شما ، لبی هم به « حقّه » می چسبونه ، یعنی «آر پی جی»زن قهاری شده ! البته از نوع جنگی ؛ از اون نوع که باش تریاک تناول می فرمایند . »
(آن که فهمید ... آن که نفهمید ص 14)

داودآبادی با توجه به قلم منتقد و مطالبه گری که دارد از دل خاطراتش همین مقوله ها بیرون می آید ، یک شب شهید نادر محمدی با یک چراغ قوه به حسینیه پادگان می رود و چراغ قوه را توی صورت سه چهار نفر می اندازد که مشغول خواندن نماز شب بودند ، یک دفعه داد می زند « بی وجدان ، تو که هرروز از زیر شستن ظرف غذای بچه ها در می ری وقتی نوبت شهرداریت می شه ، فرار می کنی و می ذاری بچه ها کارهای تو رو انجام بدن ... چه نماز شب خون ؟ تو غلط می کنی کارهای خودت رو میندازی گردن این و اون ، بعد میای وامیسی جلوی خدا ، براش ادا و اطوار در میاری و مثلاً گریه می کنی ، نماز شب بزنه به کمرت ، بی وجدان ! تو چه جور رزمنده ای هستی که حق الناس رو رعایت نمی کنی ؟
و آخر سر هم یه خط و نشون خطرناک برای فردا صبح می کشید و می رفت سراغ نفر بعد . حالا هر کی زرنگ بود ، نمازش رو می شکوند و در می رفت تا گیر نادر نیفته .»
(همان صص 17-16)

جالب است گاهی اوقات قلم داودآبادی به عنوان یک رزمنده فکور دفاع مقدس تبدیل به شمشیری می شود که از غلاف سکوت بیرون می آید . او وقتی نفاق و دورویی عده ای نان به نرخ روز خور را می بیند خشم انقلابی اش تماشایی و قابل تحسین است ، مثلاً خاطره ای که راجع به فردی که در انجمن حجتیه مشغول بوده از همین رنگ است .

داودآبادی در این کتاب از واژه ها و عباراتی استفاده می کند که خلاقیت در آن دیده می شود . مثلاً ؛ لمسیده بود (ص34)، پدال ترمز وجود (ص35)

احساس من این است که « آن که فهمید...آن که نفهمید» روایت خوبی ها و بدی های آدم های جنگ است و داودآبادی با هر ترفندی که شده ( طنز،کنایه و...) در پی انتقال مفاهیم کلیدی دفاع مقدس است و حقیقتاً از نام بردن خیلی از افرادی که امروز صاحب مقام و منصب هستند هیچ پروایی ندارد .

در این چند ساعتی که صرف مطالعه کتاب مذکور کردم بارها عبارت تعجب برانگیز و تامل برانگیز « عجب ! » را به زبان راندم . این کتاب حاوی نکات عبرت انگیز فردی است که خودش افراد را از نزدیک دیده و با عینک صادقانه ای که به چشم دارد به اطرافش نگاه کرده است . اگر این کتاب را بخوانید حتماً شما را به اندیشیدن وا می دارد .

کتاب توسط انتشارات « یا زهرا (س) » منتشر شده است.
19/4/1393

خبرگزاری فارس / گروه فرهنگی / حوزه ادبیات انقلاب اسلامی

[ ۱۳٩۳/٤/۱٩ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

داودآبادی، نویسند این کتاب ضمن اعلام این مطلب گفت: از سال ۱۳۸۶ وزارت خارجه جلوی چاپ مجدد "کمین جولای ۸۲" را گرفته است

http://media.nasimonline.ir/original/1393/04/11/IMG14332701.jpg

حمید داودآبادی، نویسنده کتاب «کمین جولای 82» در گفتگو با خبرنگار «نسیم» گفت: قرار بود نسخه انگلیسی این کتاب برای همه سفارتخانه های کشور ارسال شود ولی فکر نمی کنم که این اتفاق افتاده باشد.

وی با بیان اینکه این کتاب تنها منبع درباره 4 دیپلمات گروگان گرفته شده به شمار می رود، اظهار داشت: همان زمانی که در مجلس شورای اسلامی کمیته ای برای پیگیری سرنوشت گروگان ها تشکیل شده بود، تمام اعضای این کمیته و افرادی که در آن کمیته حضور داشتند از مطالب این کتاب استفاده می کردند. به عبارت دیگر  «کمین جولای 82» تاثیرزیادی در بین اقشار جامعه داشته است.

نویسنده کشورمان اظهار داشت: در سال 1386 وزارت خارجه تیمی را مسئول بررسی روی این کتاب کرد  که بعد از آن وزارت خارجه اعلام کرد که «کمین جولای 82» اصلا نباید منتشر می شد؛ دلیل آنها این بود که در این کتاب حاج احمد متوسلیان به عنوان یک پاسدار معرفی شده است نه دیپلمات. متاسفانه ما همچنان قصد داریم این 4 گروگان را به عنوان دیپلمات معرفی کنیم در حالی که 15 سال پیش غربی ها در کتاب هایشان آنها را پاسدار معرفی کرده بودند.

داودآبادی در همین زمینه افزود: متاسفانه ما که برای دفاع از مظلوم به لبنان رفته بودیم می خواهیم به جهان بگوییم که این 4 فرد گروگان گرفته شده پاسدار نبوده اند، ولی اسرائیل با افتخار از حمله خود به لبنان صحبت می کند.

وی با بیان اینکه در این کتاب کامل ترین اخباری که درباره این 4 گروگان در آن زمان وجود داشت را بیان کرده ام، اظهار داشت: قرار بود نسخه فارسی این کتاب مجددا منتشر شود که متاسفانه این اتفاق نیفتاد.

نویسنده کشورمان افزود: متاسفانه حتی یک پرونده هم درباره این 4 گروگان نه در دستگاه قضایی و پلیس امنیت لبنان و نه در سفارت ایران در لبنان وجود ندارد و باید گفت که در این 32 سال هیچ کار قضایی ای درباره آنها صورت نگرفته است؛ این در حالی است که ساختمان علوی ایران در آمریکا فقط به خاطر اینکه یکی از جاسوسان آمریکایی 32 سال پیش در بیروت کشته شده، توسط کشور آمریکا ضبط شد. در واقع آنها ایران را مقصر اصلی کشته شدن این جاسوس می دانستند.

داودآبادی اضافه کرد: متاسفانه با وجود زنده بودن همه عوامل گروگانگیری 4 ایرانی در لبنان ولی هنوز نتوانستیم آنها را از طریق دستگاه امنیتی و قضایی لبنان دستگیر و مورد بازجویی قرار دهیم.

وی با بیان اینکه می خواهم روزشمار کتاب «کمین جولای 82» را تا سال 1393 نوشته و منتشر کنم، افزود: البته چون قصد دارم از منابع لبنانی که اطلاعات بیشتری درباره این 4 گروگان دارند، استفاده کنیم از این رو هنوز زمان چاپ و ناشر را مشخص نکرده ام.

این نویسنده کشورمان با گلایه از خبرگزاری ایرنا خاطر نشان کرد: متاسفانه تا امروز یک لوگو و صفحه ای در این خبرگزاری به نام کاظم اخوان ایجاد نشده است، در حالی که در سایت خبرنگاران بدون مرز این اتفاق افتاده است، متاسفانه ما حتی عکسی هم از این خبرنگار منتشر نکرده ایم در حالی که اسرائیل برای یک خلبان جنایتکار خود که در جنگ مفقود شده است، هزاران صفحه ایجاد کرده است.علاوه بر این خبرگزاری ایرنا در این چند سال تنها یک بار بیانیه ای را درباره این خبرنگارمنتشر کرده است.
خبرگزاری نسیم

[ ۱۳٩۳/٤/۱٢ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

در آستانه 14 تیر ماه، سی و دومین سالگرد ربایش چهار عزیز بزرگ، حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، تقی رستگار و سیدمحسن موسوی برای آگاهی بیشتر از عوامل و حوادث ربایش آنها و اتفاقات بعد از آن، حتما کتاب "کمین جولای 82" را بخوانید.

 

اینجا را حتما ببینید

ناگفته های پرونده گروگانها

فایل WORD کتاب کمین جولای 82

فایل PDF کتاب کمین جولای 82

[ ۱۳٩۳/٤/٩ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

هیچ وقت فکر نمی کردم بوسه بر یک سنگ، این قدر آرامم کند!
باورتون می شه؟!
نشد بر پای مادر شهیدان حسین و علی اصغر بصیر بوسه بزنم، بر سنگ مزارش بوسه زدم و آرامش گرفتم.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20bassir%20%284%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20bassir.jpg

پدر و مادر شهیدان بصیر

http://davodabadi.persiangig.com/1%20bassir%20%281%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20bassir%20%282%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20bassir%20%283%29.jpg

یکی دو سال پیش، جوانی نسل سومی از شهر فریدونکنار در استان مازندران، روبه رویم نشست و از مادر شهیدان بصیر خاطره ای گفت که وجود ناقابل مرا یک پارچه آتنش کرد.
از تاریخ چندان سردرنمی آورم، ولی بعید می دانم در صدر اسلام هم بتوان چنین مادری پیدا کرد.
آن جوان می گفت:

"مادر شهیدان بصیر می گفت:
یک روز به بچه هام گفتم: این قدر غصه نخورید؛ هر دوی شما شهید می شوید.
حسین با تعجب گفت: چطور مگه مادر؟
که گفتم: چون من در نمازهام براتون دعا کردم که شهید شوید."

الله اکبر ... سبحان الله ...
واقعا کجا می توان پیدا کرد مادری بزرگوار را که در اوج عشق به فرزندانش، برای حمایت از دین، انقلاب و کشور، برای شهادت جگرگوشه هایش دعا کند؟
آن مادر عزیز، زمانی این دعای سخت را برای دلبندانش می کند که گریه ها و ضجه های خالصانه فرزندانش را در نمازشب و دعاهایشان دیده و می داند بچه هایش چقدر مشتاق وصل پروردگار هستند.
و به واقع، آن مادر، از بچه هایش جلوتر بوده و بهتر درک کرده آن چه را که بسیاری از فهمش عاجزند!
و چه زیبا گفت امام راحل که "از دامن زن، مرد به معراج می رود."

از آن روز که این خاطره کوتاه ولی سوزان را از مادر شهیدان بصیر شنیدم، تاب و توان از دست دادم تا به فریدونکنار بروم و بر پای آن مادر عزیز بوسه بزنم که متاسفانه شنیدم ایشان فوت کرده است.
سوختم و سوختم. نه از فوت مادر، که مشیت الهی است.
از این که نشد او  را ببینم، حلالیت و رضایت بطلبم و سر بر پایش بگذارم و بگریم.
تا سبک شوم و به آرامش برسم.

و سرانجام خداوند سبحان توفیق داد و پنجشنبه هفته گذشته پنجم تیرماه، توفیق دست داد و به فریدونکنار رفتم.
سراسیمه در گلزار شهدا به دنبال مزار سردار شهید حسین بصیر گشتم و یافتم ولی اول باید از مادرش اذن حضور می گرفتم و گرفتم.
و چه آرامشی از این بالاتر که سرانجام بر سنگ مزار مادر بوسه زدم و ...

برایم خیلی خوب بود. آنقدر که سبک و آرامم کرد.
خدا را شکر و روح مرحومان "سکینه بیگم طیبی نژاد" "محمدحسن بصیر" مادر و پدر شهیدان بصیر شاد.
خدا کند یوم القیامه به دادمان برسند و در پیشگاه خداوند رحمن، شفیعمان گردند

[ ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

عکاس بود. عکاس جنگ. نه از اونایی که از رژه نیروهای اعزامی توی شهر عکس می گرفتند؛ نه اصلا. از اونایی که توی دل جنگ، وسط خون و آتیش، کنار رزمنده ها جلو می رفت و عکس می گرفت.
حالا سنش بالا رفته بود. ولی هنوز برای روزنامه ... عکاسی می کرد.
همچنان شاد بود و خندان.
ولی پشت لبخند ساختگیش، غم عجیبی نهفته بود.
سر میز افطاری، از شوخی ها و لحظات شاد جبهه گفت. ولی می دونستم دنبال یه راهی می گرده که خودش رو سر یکی خراب کنه!
چشماش داد می زدن که داره می ترکه، و فقط کافیه یه نیشتر بهش بخوره تا ...
آخرش زبون باز کرد و غمی رو که بدجور روی دلش سایه انداخته بود، ریخت جلوم:

"همون زمان جنگ ازدواج کردم. یعنی مرخصی گرفتم، اومدم عقب و زن گرفتم. خب می شناختمش، دختر همسایه مون بود. واسه همین زود ردیف شد. یکی دو ماهی به هوای اون موندم تهران و بعدش راهی شدم جبهه. دم عملیات بود و نمی شد موند توی شهر. یعنی من دل و دماغ موندن رو نداشتم. اصلا انگار داشتم خفه می شدم.
همون موقع جنگ هم سیگار می کشیدم، ولی هوای شهر برام کشنده تر بود. با سیگار بیش تر و راحت تر حال می کردم تا نگاه سنگین و غریبه بعضی آدما!

خلاصه جنگ تموم شد و من موندم با زن و یه دختر کوچولوی ناز. همه عشقم شده بود فاطمه خانوم گل. عزیز دل بابا.
عشق کردم. چون لحظه لحظه جلوی چشمم بزرگ شد. همه زندگی مون رو به پاش ریختیم. شیرازه جونم بود دیگه. مگه می تونستم نریزم؟ دختر نداری که بدونی چی میگم!

فاطی کوچولوی بابا بزرگ شد، مدرسه رفت و توی کنکور رتبه بالایی آورد. همه عشقم این بود دخترم خانوم دکتر بشه. رفت رشته پزشکی.

چند وقتی که گذشت، یواش یواش دیدم کوچولوی بابا داره یه تغییرهایی می کنه. یه روز دیدم چشماشو کشیده. یه روز دیگه دیدم ماتیک زده. یه روز یه دفعه دیدم چادرش رو گذاشت کنار و با مانتو رفت بیرون.
خب منم تربیتش رو سپرده بودم به مادرش. وقتی پرسیدم که چی شده چه اتفاقی افتاده، خانمم گفت:
- منم نمی دونم ولی از وقتی رفته دانشگاه، یه جورایی شده.

نمی خواستم بهش سخت بگیرم. یعنی دلم نمی اومد. آخرش یه روز نشستم باهاش گپ بزنم. هنوز چند کلمه نگفته بودم که گفت:
- پدر، زود حرفت رو بزن من باید برم بیرون.
پدر؟
از کی تا حالا دختر گلم به باباش می گه پدر؟
اصلا از کی اون وسط حرف باباش می پره؟
از کی اون می خواد بره بیرون و منو غافل گیر می کنه؟
اون روز نشد باهاش حرف بزنم. یکی دو روز گذشت. خلاصه، سرت رو درد نیارم.

یه شب که با مامانش نشسته بودیم، گرفتمش به حرف. ولی مگه قبول می کرد؟ هر چی براش از خدا و پیغمبر گفتم، توی گوشش نرفت که نرفت. آخرش یه چیزی گفت؛ یعنی ایشاالله از دهنش پریده. که بدجور آتیشم زد.
دختر کوچولوم که حالا بیست و سه سالش بود، بهم گفت:

"بابا تو چه قدر اُمُّل هستی. بیا ببین همکلاسیام با چه تیپی میان دانشگاه. زیر پای همشون ماشینه. اون وقت تو به چادر یا مانتوی من گیر دادی؟"

کُپ کردم.
زبونم بند اومد.
موندم چی بگم.
بلند شد رفت توی اتاقش و در رو کوبید.

سریع از خونه زدم بیرون که زنم اشکامو نبینه.
آتیش گرفتم.
داغون شدم.
مگه من چی براش کم گذاشته بودم که حالا منو اُمُّل خطاب می کرد؟!

[ ۱۳٩۳/۳/٢٥ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

سال 1382 وقتی آمریکا عراق را اشغال کرد، به هر کسی که احساس می کردم می تواند شنونده و منتقل کننده خوبی باشد، گفتم:

"تا پیش از حمله آمریکا به عراق و اشغال آن، ما با فلسطین اشغالی (حکومت رژیم صهیونیستی) هم مرز بودیم و اگر آن رژیم قصد هرگونه تحرک یا توطئه ای داشت، سایه موشک های حزب الله لبنان بالای سر آنها بود و آنان را از هر حماقتی می ترساند.

سرانجام آمریکا تاب و تحمل خود را از دست داد و برای تامین امنیت رژیم صهیونیستی، طرح حمله به عراق و اشغال آن را ریخت. با این کار، هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی با ایران همسایه شدند!
و حمله آمریکا به عراق، فقط و فقط در جهت همسایگی و هم مرزی با ایران بود و بس.
این که مهره سوخته و تاریخ مصرف گذشته ای همچون صدام را هم حذف می کردند، هدف بعدی بود.

دستگاه های اطلاعاتی صهیونیستی و غربی، به بهانه بازسازی عراق ویران شده، تحت پوشش شرکت های مختلف در مرز ایران مستقر شدند. به حدی که وقتی چند شرکت ایرانی در کردستان عراق قرارداد انجام امور ساخت و ساز بسته و عوامل خود را به آن جا اعزام کردند، به سرعت چند تن از آنان را ترور کردند و با ایجاد رعب و وحشت و عدم امنیت جانی، باعث شدند شرکت های ایرانی از ادامه کار صرف نظر کنند."

آن روزها، ملتمسانه می گفتم:
"امروز باید برای حفظ حریم امنیتی ایران، دست به اقدامی مهم زد.
الان که عراق تحت اشغال است و نان و غذا در آن کشور جنگ زده یافت نمی شود، می توان به قیمتی بسیار مفت، زمین های مقابل مرز ایران را تا عمق چندین کیلومتر خرید؛ چرا که هیچکس به فکر نگه داشتن زمین آن هم در بیابان های مرزی نیست.

بهترین گزینه برای انجام این کار هم نیروهای مبارز و مجاهد عراقی بود که زمان دفاع مقدس، در لشکر بدر و دیگر یگان ها علیه صدام می جنگیدند و حالا به عراق بازگشته اند.

کافی است به آنها کمک شود تا با خرید مناطق متصل به مرز عراق با ایران، هم به بازسازی کشور خود بپردازند، هم حریمی امن در مرزهای ایران ایجاد کنند که اگر خدایی ناکرده هوس شیطنت به سر کسی زد، زمین های آنان، اولین دیوار دفاعی، سنگر و خط پدافندی در داخل عراق علیه متجاوزین باشد."

[ ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

سال 1382، از همان روزهای اول که آمریکا در خیمه شب بازی خود، مثلا به عراق حمله کرد و توانست بدون هرگونه مقاومتی آن جا را اشغال کند، موضوع مهمی در ذهنم گذشت:
"پس گارد ریاست جمهوری عراق که ما در جنگ آن را دیده و چشیده بودیم، کجاست؟"

"گارد ریاست جمهوری عراق" (حرس الجمهوری) سال 1359  به دستور صدام تشکیل شد. در ابتدا وظیفه اصلی آن حفظ جان صدام و امنیت بغداد بود، ولی در طول جنگ علیه ایران، به مهمترین عنصر تهاجمی عراق تبدیل شد.
گارد ریاست جمهوری عراق یگانی کاملا ویژه، آموزش دیده کماندویی خاص بود که در طول 8 سال جنگ عراق علیه ایران، کاربرد ویژه ای داشت. هر جا ارتش صدام در دام رزمندگان اسلام می افتاد، خطوط نبرد را خالی و واگذار می کرد، صدام دستور می داد تا این گارد که تازه نفس و بسیار مجهز بود، وارد عرصه نبرد شود تا با حملات خوردکننده رزمندگان اسلام مقابله کند.
خشونت، شدت و وحشی گری این یگان، زبانزد سربازان عراق بود؛ چرا که با حضور گارد ریاست جمهوری در مناطق عملیاتی، اگر نیرویی ترسیده، قصد عقب نشینی داشت و یا از جلو رفتن امتناع می کرد، توسط نیروهای گارد که از وفاداران صدام تشکیل شده بود، کشته می شد.
اگرچه در برخی عملیات گارد ریاست جمهوری توانست حملات ایران ر ا سد کند، ولی در بسیاری از عملیات که برجسته ترین آن والفجر 8 و فتح فاو بود، گارد ریاست جمهوری دچار بدترین و بالاترین ضربات و شکست ها شد. و بعدها همین گارد ریاست جمهوری بود که توانست در سال 67 فاو را از ما پس بگیرد!

پس از اشغال عراق توسط آمریکا، اعلام شد که قبل از عملیات، آمریکایی ها توانسته اند با تطمیع و خریدن فرماندهان ارتش عراق، آنها را از مقاومت در برابر خود باز دارند. در آن میان هیچ نامی از فرماندهان گارد ریاست جمهوری عراق و این که چه بلایی بر سر آن نیروی مهم آمده است، به میان نیامد.
از همان اولین روزها، تحلیل و نظرم این بود:
"اگر روزی غرب بخواهد به ایران حمله کند و یا ایران را تحت فشار قرار دهد، بدون شک با استفاده از گارد ریاست جمهوری عراق این کار را خواهد کرد. چرا که بدون درز هرگونه خبری، آن قوای عظیم و مهم را به پیشرفته ترین سلاح و تجهیزات مسلح کرده، دوره های آموزشی خاص را هم داده است تا در زمان مناسب از آنها بهره جوید."

این روزها وقتی اخباری عجیب از عراق رسید که "داعش" به یک باره دست به حملات گسترده زده و برخی شهرهای عراق را هم اشغال کرده است، نظریه قبلی برایم عینیت پیدا کرد. چرا که سرانجام بعد از 11 سال، سر و کله گارد ریاست جمهوری و فرماندهان آن پیدا شد.

داعش، با استفاده از شیوه آمریکا، فرماندهان ارتش عراق را خریده و براساس برخی اطلاعات با استفاده از نیروهای گارد ریاست جمهوری و بعثیان سابق، توانسته این گونه قدرتمند وارد عمل شود.
حال این که ارتش، حکومت و مردم عراق چگونه جلوی این حملات وحشیانه تروریستی را سدّ کنند، بحث بسیار مهمی است.
مسئله اصلی این است که پس از کشتارها و جنایات داخلی گروه های تروریستی داعش، جبهه النصره و جیش الحر در حق یکدیگر، و به دنبال آن پیروزی بشار اسد در انتخابات ریاست جمهوری، ادامه جنگ در سوریه، عملا جز خودکشی و از دست دادن قوا، چیز دیگری نخواهد بود. بر همین اساس القاعده قدرت خود را بر عراق متمرکز کرد تا بلکه بتواند به برخی اهدافی که غرب و در راس آن آمریکا و رژیم صهیونیستی برایش دیکته کرده اند، دست یابد؛ و بدون شک، تمامی گروهک های تروریستی سلفی و وهابی، هیچ هدفی را دنبال نمی کنند مگر تامین امنیت رژیم اشغالگر قدس.

با توجه به سوابق جنگ و نبرد در عراق طی 35 سال گذشته، و آنچه این روزها در عراق می گذرد، فقط باید به عنایت خداوند قادر توانا امید بست.
و به قول استاد بزرگوار آقای "علی رضا کمری":
"عراق سرزمین صدام خیز است!"
و چه بسا باید منتظر تحولاتی بدتر از این، در آن سامان بود.

[ ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب